خوب اولی وارد میشه موهای سیخ رو به بالاش توجهتو جلب میکنه میاد میشینه اون گوشه ته کلاس دومی که میاد تو لباسش اونقدر تنگه که دکمه هاش به زور بسته میشه اون یکی یک عینک زده اندازه تمام صورتش بعدی که میاد تو انگار شلوارش آب رفته و...
نه فکرهای الکی نکن ! اینجا دانشکده هنر است.
همه میان میشینن کنار هم .
امروز چه درسی داریم ؟ این تازه سوالی است که بعد از سر کلاس اومدن به ذهنمان خطور میکنه . نه فکر نکن باید از قبل درسی رو می خوندی یا حد اقل می دونستی چه درسی داری .
استاد میاد تو ،خوب ! استاد هنر از کجا معلومه استاد هنره؟ خوب حدس زدی ، موهای بلندی داره و ریشی بلندتر از اون. واقعا اون هم نمیدونه ما چه درسی داریم . نه ! اصلا فکر نکن که حتما باید بدونه ،بداهه میره . سلام و خوش و بشی میکنه و شروع میکنه به آسمون و ریسمون به هم بافتن . یکی چرت می زنه ، یکی فقط آدامس میجوه ، یکی اس ام اس میده ، و یکی هم زیر روسری گشادش هندز فری گذاشته و موسیقی گوش میده .
خب کلاس تموم شد ، کسی سوالی نداره ؟ به سلامت کلاس خیلی خوبی بود و تولید علم زیادی شد .
کسی که حرفای استاد رو گوش نمی کرد اما اگر هم گوش میداد به هیچ دردش نمیخورد.
+ نوشته شده توسط قاصدك در دوشنبه نوزدهم آذر 1386 و ساعت
18:50 |