تبليغاتX
سیب گلاب

بعد از شما به سایه ما تیر می زدند
زخم زبان به بغض گلوگیر می زدند
پیشانی تمامی شان داغ سجده داشت
آنان که خیمه گاه مرا تیر می زدند
این مردمان غریبه نبودند ای پدر
دیروز در رکاب تو شمشیر می زدند
غوغای فتنه بود که با تیغ آبدار
آتش به جان کودک بی شیر می زدند
ماندند در بطالت اعمال حجشان
محرم نگشته تیغ به تقصیر می زدند
در پنج نوبتی که هبا شد نمازشان
بر عشق ، چار مرتبه تکبیر می زدند
هم روز و شب به گرد تو بودند سینه زن
هم ماه و سال ، بعد تو زنجیر می زدند
از حلق های تشنه صدای اذان رسید
در آن غروب ، تا که سرت بر سنان رسید

علیرضا قزوه

+ نوشته شده توسط قاصدك در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 و ساعت 10:38 |
ابری سیاه آمد و باران شروع شد
قلب زمین تپید و طوفان شروع شد
پرده کنار رفت،خدا در خودش دمید
تاریخ نانوشتهء انسان شروع شد
حوا درون آئینه خود را نگاه کرد
با سیب سرخ، وسوسهء شیطان شروع شد
قلب خدا شکست و آدم سقوط کرد
عصر زمین و مزرعه و نان شروع شد
هی سالها گذشت،هزاران هزار سال
تا اینکه قصه ای هم از اینسان شروع شد                                          
حالا من و تو آدم و حوای دیگریم
با ما دوباره خشم خدایان شروع شد
اینبار،سیب وسوسه اما نگاه توست
یعنی دوباره قصهء انسان شروع شد

علی رضا صادقی

 

+ نوشته شده توسط قاصدك در جمعه چهاردهم دی 1386 و ساعت 13:38 |

قبلا یعنی زمانی که ما بچه بودیم ، 10 ، 15 سال پیش همیشه شیطان برامون چهره منفوری داشت ، یه چهره کریه المنظر و زشت ! همیشه سعی می کردیم ازش دور بشیم و به خدای خودمون نزدیک و نزدیک تر !

مادرامون توی قصه های شبانه قصه ابراهیم و برامون تعریف می کردن . همونکه خدا خواست تا اسماعیلش و سر ببره . ابراهیم قبول کرد امام شیطان هفت بار وسوسه اش کرد تا نذاره ابراهیم به فرمان ربش عمل کنه و بت شکن تاریخ هم هفت مرتبه به اون سنگ زد و وسوسه اونو در خودش سنگباران کرد !

از اون زمان تا به امروز قرن ها می گذره و کار بشر به ظاهر متمدن غرب به جایی رسیده که شیطان و پرستش می کنند و در هر کشور غربی نمادی از ابلیس به نام ابلیسک ! در اصلی ترین میدان شهر دیده می شه که هر روز هزاران هزار نفر دورش طواف می کنن . نمادی استوانه ای با سری مخروطی شکل و بسیار بلند . شاید یک نمونه اش جلوی کاخ سفید باشه ، هیچ دقت کردید ؟

اما در یکی از کشورهای اسلامی هم این نماد دیده می شه یا بهتره بگم دیده می شد . در مکه مکرمه همون جایی که ابراهیم شیطان را سنگ زد به فرمان معبودش و جالب این جاست که تنها جایی که حضور این نماد ضروری می نمود ، در مکه مکرمه ، در یک اقدام فوری و به طرفه العینی ، یک شبه این نماد ویران و به یک دیوار بلند بالا و عریض و طویل تبدیل شد و صدا هم از هیچ مسلمانی برنخاست ، آن هم فقط  به بهانه این که حجاج راحت تر باشند .

از استاد عزیزم دکتر عباسی ممنونم که این مسئله را تبیین کردند تا شاید مسلمانانی هر چند کم و اندک با چهره واقعی دنیای غرب بیشتر آشنا شوند !


+ نوشته شده توسط قاصدك در دوشنبه دهم دی 1386 و ساعت 8:15 |

قبلا هنرمندا یه طور دیگه بودند . یعنی از روی موی بلند یا تیپ عجق وجق نبود که مردم اون ها رو می شناختند و اینطور نبود کسی که ۱۲ سال از عمر مفیدشو فقط تئوری خونده و اصلا دستش به کار عملی نرفته فقط به خاطر اینکه دروس تئوریش قویتر از بچه های هنرستان است قبول بشه تو دانشگاه و از سر ناچاری هم بره و فقط۴سال هنر بخونه .و دست آخر هم هیچی یاد نگیرند . غیر از یک سری تکنیک اون وقت بهش بگن هنرمند.

اصلا تا حالا یک نمایشگاه هنری رفتید ؟ فرق نمیکنه چه هنری باشه. چرا کارهاشون به دل نمی شینه ؟

قدیما بچه رو میفرستادند پیش استاد . اول جارو میکشید در عین حال کارهای استاد رو یاد میگرفت نه فکر کنید  تئوری نه ! کاملا عملی . اینکه سر وقت باید نماز خواند اینکه هنگام کار هنری باید حتما وضو داشت اینکه باید رو به قبله کار هنری را انجام داد اینکه همه مشتریان بندگان خدایند و احترام به همه واجب و... و اگردر انجام  این کارها کمی بی دقتی شود کار دست آخر خوب و کامل از آب در نمی آید .اینا چیزهایی است که باید به هنرمندان یاد داد .

 

 

+ نوشته شده توسط قاصدك در سه شنبه چهارم دی 1386 و ساعت 8:43 |