در اين جلسه قرار بود بچه ها 10 صفحه اول جزوه رو بخونن و با ديدي انتقادي سر كلاس حاضر بشوند كه البته هيچ كس نخونده بود حتي يك نفر !
بحث از انسان شناسي بود كه انسان شناس كيست و چه مشخصات ظاهري داره ، بچه ها ويژگي هاي زيادي گفتن كه خيلي از اون ويژگي ها اصلا شبيه استاد نبود البته حتما ايراد يا از نظرات بچه ها بود و يا از مشخصات ...
سئوالي كه ذهن من و در اين جلسه به خودش مشغول كرده اين بود كه روح اين انساني كه جزو مصالح اوليه مطالعه يك انسان شناس است هم مورد مطالعه قرار مي گيره ؟ اين و از استاد پرسيدم كه البته استاد يه جورايي پيچوند و يك نه حاضر آماده بهم گفت . چند ساعت بعد از كلاس وسوسه شدم تا به اتاق استاد برم و مجددا اين سئوال و ازش بپرسم . استاد داشتند يك جزوه مهمي رو مطالعه مي كردند و ما بين مطالعه به حرفاي منم گوش مي دادند . به استاد گفتم كه انسان يك روح داره و يك جسم . روح انسان مشخصات و ويژگي هاي خاص خودش و داره و ما اگر روح انسان و مطالعه نكنيم نمي توانيم بگوييم انسان شناسي كرده ايم بلكه ما جسد شناسي كرده ايم . بعد از بحث كوتاهي كه با استاد كردم استاد گفتند كه انساني كه مد نظر تو هست يك انسان فلسفيه . در انسان شناسي فرهنگي روح همان فرهنگ انسان هاست .
در آخر من پيش خودم به اين نتيجه رسيدم كه انسان شناسان فرهنگي فرهنگ ميان اجساد مختلف را بررسي مي كنند و به روح فردي انسان ها هيچ كاري ندارند .
تا جلسه بعد ...


