قلب پرتپش من !
اين قدر بي تابي مكن ؛ اين رسم دنياست درد و غم بي درماني ، روزگار همچنان مي گذرد و ما با قلب پاره پاره اما صادق در انتظار جرعه اي صداقتيم .
دل من ! بيا و اين روزها باور كن كه صداقت هيچ به درد من و تو نمي خورد . روزگار اعتماد به دو چشمت هم نيست ! اما من به چشم هايم اعتماد كردم و خواستم تا زيبايي ها را ببينم ، زيبايي ها را ديدم اما هيچ كس به صداقت دلم و پاكي قلبم اعتماد نكرد .
دل شرحه شرحه من ! اگر مي تواني قدري صبور باش . دنيا دني است اما تو والايي ، آخر حيف تو نيست كه حسرت نداشتن را بخوري حتي اگر آن زيباترين و عزيزترين نداشته ها باشد و حتي اگر او نخواهد و تو غرق تمنا باشي !
صبور باش ، صبور ! شايد اشك هايم آرامم كند شايد ...
+ نوشته شده توسط قاصدك در چهارشنبه هشتم خرداد 1387 و ساعت
15:51 |

