تبليغاتX
سیب گلاب - و من شکستم ...

و من شكستم !
نه فكر كني غرورم را يا دلم را
نه !
تمام من شكست
اصلا حالا نمي دانم هستم يا نه
نمي دانم وجود دارم يا از بين رفته ام
ذره ذره خرد شدم زير پاي جهالت
و حيف كه هيچ كس نفهميد شكستنم را
انقدر آرام و معصومانه شكستم و به زمين ريختم
كه انگار از همان ابتدا شكسته بودم
آهاي آرامش دنيا
بيا و بند بزن شكسته هايم را
آهاي خداي ارض و سماء
بيا و روبرويم بنشين و به چشم هايم خيره شو
بگو ، بگو كه مي فهمي مرا
و آن زمان كه ستاره هاي چشمم باريدن گرفت
دست محبتت را به سرم كش
بگو مي فهمم تو را بنده من
آهاي دنياي دني ، من تو را باور كردم
بيا و باورم كن
روي خوشت كجاست تا نشانم دهي
آهاي ظلماني دنيا
باورم نمي شوي و نمي خواهم كه باورم كني
آسمان ابري چشمم آرام آرام مي بارد
و من هنوز نمي دانم هستم يا نه ...


دلتنگي ...


آن روز كه از شوق تو مي جوشيدم                         
يك سينه ترانه در افق مي ديدم
روز دگر و آينه هاي حيران                                    
ديدند كه ذره ذره مي پاشيدم !

+ نوشته شده توسط قاصدك در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 و ساعت 14:33 |